عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
202
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
عشر و ثمانماية اميرزادهء اعظم ابا بكر بهادر از تبريز هزيمت يافته چنان كه حكايت آن به موضع خود شرح داده آيد إن شاء اللّه . از راه يزد به حدود كرمان در آمد و ايلچى پيش سلطان اويس فرستاد كه خيول و دواب ما لاغرند . اگر دو سه روزى در طرف مشيز « 1 » كه علفخوار است نزول افتد تا « 2 » چهار پايان فربه شوند و ما بگذريم « 3 » غالبا به مصلحت شما نيز بهتر افتد . سلطان اويس در اين باب با امرا مشورت كرد . گفتند او را بدين طرف نياوريم « 4 » ، اين مملكت را « 5 » زير و زبر گرداند و برود . [ سلطان اويس و امرا در ظهور انقياد و مطاوعت مبالغه نمودند و پيرك را بفرستادند تا او را به اعزاز و اكرام تمام به دار الملك كرمان آورد . چون نزديك رسيد ] « 6 » سلطان اويس به عزيمت استقبال بيرون رفت و اميرزاده ابا بكر را به شهر درآورد و در قصر همايون فرود آورد . « 7 » جمعى از مفسدان ملازم شدند و بنياد افساد كردند ، و در اصل خلقت نيز مزاجش مستقيم نبود . « 8 » اين افساد در طبيعت زود جايگير شد « 9 » و در همان هفته بنياد عربده با اين طايفه در ميان نهاد تا بدان رسيد كه روزى طبل جنگ زدند و گرد قصر فرو گرفتند . نوكران اميرزاده ابا بكر كه در محلات فرود آورده « 10 » بودند نتوانستند به دو ملحق شدن و آن شب تا روز ديگر چاشتگاه لشكر پاى فرو قصر گرفته بودند « 11 » تا عهدى در ميان آمد كه اين طايفه قصد او نكنند و او نيز خرابى نكند ، راه او باز دهند تا به در رود . اميرزاده سعيد شهيد ابو بكر بهادر با معدودى چند از قصر به زير آمد و از دروازهء اللّه اكبر بيرون رفت و متوجه سيستان شد . ديگر بار سلطان اويس در كرمان متمكّن گشت و لشكر را به طرف گرمسيرات كيج و مكران روانه كرد . جمعى از آن لشكر گريخته به سيستان رفتند و تحريك امير زاده ابا بكر كردند كه تمام لشكر در گرمسيرند و كرمان خالى است . اگر عزيمت آن طرف مىنمايد زود مستخلص مىشود . چون اين حكايت بشنيد ،
--> ( 1 ) اساس ، مو : مشر . بقيه نسخهها : مشير . تصحيح قياسى است . نك : بالاتر . ( 2 ) گ ، مل ندارند . ( 3 ) گ ، مل : نگذريم . ( 4 ) مل : نياورديم . ( 5 ) با : را نيز . ( 6 ) اين عبارت را با ندارد . ( 7 ) اساس ، گ ، مل : آمد . مو : آوردند . ( 8 ) اساس : خلقت مزاج نيز مستقيم نبود . ( 9 ) مل ندارد . ( 10 ) با : آمده . ( 11 ) با : پاى قصر گرفتند .